سيد محمد باقر برقعى

259

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

فرياد من اى طنين ناله‌هايت بىصدا فرياد من * اى ميان سايه‌هاى شب رها فرياد من ريشه‌دارى در ميان مشت‌هايم سالهاست * باز كن مشت تمنّاى مرا فرياد من خون‌باران مىچكد در ناودانهاى بهار * آه باور كن هجوم دشنه را فرياد من هيچ راهى در دل اين سينه‌هاى سرد نيست * قفل بستى بر دهان خود چرا فرياد من ؟ خسته‌ام از انتظار و دلخوشيها از سكوت * از دل محرابهاى بىدعا فرياد من تا كجا با نامه‌هاى بىكبوتر ، بىاميد * لنگ‌لنگان ، پاكشان آخر كجا فرياد من هيچ چشمى اين همه پروانه را بىبال‌وپر * عادت ديدن ندارد غير ما فرياد من بيم آن دارم كه در خواب ابد پنهان شوند * آرزوهاى دلى دردآشنا فرياد من قصّهء اهرام هنوز از پس آن قلّه‌هاى بهت‌آلود * به گوش مىرسد آواى ناله و زنجير غريو مىكشد و سينه مىشكافد خاك * به روى شاخه ، نشان شكنجه و تحقير * * * هنوز ردّ عميق ستاره‌ها در اشك * نشسته بر تن نيلى و پرمهابت نيل دوباره فضل عبور كلاغ و كركس‌هاست * دوباره وقت جدال خيال با قابيل * * * هنوز گرده‌ى مردان عشق سنگين است * سكوت مىشكند سايه‌هاى لرزان را شيارهاى بلند خطوط پيشانى * گرفته گرد و غبار زمين سوزان را * * * هنوز در گذر پليكان ناپيدا * ز دخمه‌هاى ستم مىتوان نشانى داد به قيمت نفس مرغهاى خونين‌بال * به بازهاى فريبنده آشيانى داد